مشمولان مشغول خدمت و سرباز فراری ها می توانند از قانون جریمه مشمولان غایب استفاده کنند.
آخرین خبر/
سربازان حین خدمت که قبل از اعزام به خدمت سربازی و تا تاریخ 29 اسفند 95 بیش از 8 سال غیبت داشته باشند در شمول این مقررات قرار می گیرند.
آخرین خبر/
افرادی
که برای موقعیت های مختلف از پیش آماده می شوند موفق ترین افراد هستند؛
این قانون در تمام موقعیت های زندگی صادق است. در جنگ ها، رویدادهای
غیرمنتظره و … نظامیان و افرادی که مجهزتر باشند بیشترین شانس زنده ماندن
را دارند. در این میان گاهی اوقات؛ تنها راه رهایی از خطر، فرار با وسیله
ای مطمئن است.
این بدین معنی است که باید بهترین خودروی ممکن را در
اختیار داشته باشیم. یک خودروی خوب برای موقعیت های سخت یک برگ برنده محسوب
می شود؛ خودرویی که بتواند روی زمین گاها ناصاف به راحتی حرکت کند، از
میان گلوله باران عبور و از سوی دیگر به سلامت بیرون آید، و حتی برای
مسافرت های طولانی چند ماهه در جستجوی سرپناه و امنیت، راحت نیز باشد.
شرپِ عجیبِ روسی
روسیه
کشوری گسترده با شرایط آب و هوایی سخت و خطرهای ناشناخته ی بسیار است.
همین ویژگی باعث شده روس ها برای شرایط بسیار سخت تر و ناشناخته تر نیز
آماده باشند! شرپ نام خودروی عجیب روسی است که چرخ هایی بسیار بزرگ دارد و
سرعتی بسیار کم. حداکثر سرعت این خودرو از 45 کیلومتر بر ساعت تجاوز نمی
کند، اما میتواند از موانعی با ارتفاع بیش از2.5 فوت (76 سانتی متر) عبور
کند؛ همچنین میتواند به کمک تایرهای عظیم الجثه اش که خودکار باد می شوند
روی آب شناور شده و با نیروی چرخ ها حرکت کند، می تواند از روی تنه افتاده
درخت عبور کرده و حتی از آب روی یخ برود. ظاهرا هیچ چیز برای این وسیله
عجیب و موتور دیزلی 44 اسب بخاری اش دست نیافتنی نیست، جز آمار فروش بالا،
چرا که این وسیله 65 هزار دلار قیمت دارد!
M35
این کامیون محبوب 2.5 تنی نام خود را از کامیون...
در حالیکه کشور ما با فرسایش خاک و نابودی این ماده مهم و حیاتی دست و پنجه نرم میکند،شیخ نشین های عرب برای به دست آوردن سود کلان، از خاک ایران در ساخت جزیره استفاده میکنند.
باشگاه خبرنگاران جوان/
بر اساس اعلام رسمی گمرک جمهوری اسلامی ایران، در سال ۹۰ معادل ۷۵ هزار تن خاک به ارزش ۷/۵...
یکی از مخاطبان خبرفوری تصاویری از همسر تنها جانباخته زلزله خراسان رضوی که ساکن روستای دو قله قراشک شهرستان فریمان بود را برای ما ارسال کرده است که در ادامه می توانید ببینید.

مرحوم "نساء محمدپور" تنها کشته زلزله ۶ ریشتری در خراسان رضوی است که نیروهای هلال احمر نامش را در لیست جان باختگان زلزله ثبت کرده اند. اگرچه مایه امید است که این زلزله فقط یک فوتی داشته ولی تنها یاور زندگی "نساء" بدون او دارد روزهایش را تنها می گذراند.
او که کمرش
این روزها خمیده است و با کمک عصای چوبی ساده اش قدم بر می دارد. قدم های
کوچک و نحیف و سالخورده ای که علاوه بر از دست دادن تنها شریک زندگی اش،
خانه و کاشانه کاهگلی اش هم با خاک یکسان شده و حتی فرشی برایش نمانده تا
رویش بنشیند. از تمام دنیا ساکی در دست دارد و لحافی قدیمی که ما را یاد
خانه مادربزرگ ها و پدربزرگ ها می اندازد...
ادامه مطلب + مشاهده فیلم
روزگاران/
مانده ام چگونه ماجرای این رسوایی و آبرو ریزی را برای مادرم بازگو کنم. چطور می توانم به چهره مهربان و رنج کشیده او نگاه کنم و بگویم فریب حرف های قشنگ راننده سرویس کلاس های تقویتی ام را خوردم وحالا …
دخترجوان که با
گفتن این جملات، بغضش ترکیده بود، در میان های های گریه به کارشناس اجتماعی
کلانتر گفت: او راننده سرویس کلاس های تقویتی ام بود و هر روز صبح با صدای
بوق خودرواش از منزل خارج می شدم تا به همراه تعداد دیگری از دوستانم به
مدرسه برویم. وقتی سوار سرویس می شدیم، شوخی و خنده و لطیفه گویی تنها
کارمان بود. راننده به درخواست ما صدای موسیقی را بلند می کرد و ما شادی می
کردیم. من آخرین نفری بودم که از سرویس پیاده می شدم، به همین خاطر وقتی
داخل خودرو تنها می شدیم «احد» برایم از خاطرات دوران مدرسه و دوستان آن
زمانش می گفت. او این خاطرات را در حالی با آه و افسوس بر زبان می آورد که
گویی غمی جانکاه در سینه دارد. من هم که شیفته خاطرات تلخ و شیرین او از
دوران مدرسه شده بودم، با تمام احساسم به حرف هایش گوش می دادم تا این که
«احد» از من خواست از طریق شبکه های اجتماعی تلگرام و وایبر با هم در
ارتباط باشیم. من هم که به خاطرات او علاقه مند شده بودم، قبول کردم، اما
طولی نکشید که «احد» عشق و علاقه خودش را به من ابراز کرد. او می گفت همسرش
از وی دور است و علاقه ای نسبت به یکدیگر ندارند، حتی مدعی بود فرزندانش
هم به خاطر حمایت های مادرشان هیچ علاقه ای به او نشان نمی دهند، اگرچه
«احد» ۲۰سال از من بزرگ تر بود اما آرام آرام فریب حرف هایش را خوردم و به
او علاقه مند شدم. دیگر دوست نداشتم مسیر مدرسه تا خانه تمام شود تا بیشتر
در کنار او باشم. هم سرویسی هایم متوجه موضوع شده بودند اما به روی خودشان
نمی آوردند.
زمان به همین ترتیب می گذشت تا این که احد از من خواست برای
صرف ناهار بعد از مدرسه با هم به خارج از شهر برویم. من هم به بهانه کلاس
های جبرانی در مدرسه، خیال خانواده ام را راحت کردم و به همراه احد به راه
افتادیم. او داخل خودرو مدام با گوشی تلفنش صحبت می کرد و به فردی که آن
سوی خط بود،..